به تو که اندیشیده ای نوشته هایم تصنعیست...
آری دلم شکست به این حوالی کسی صدایش نشنید، این روزها در هجوم بی کسی تنهایم ولی من نیز خدایی دارم، چندی پیش برایت چه آرزوهایی داشتم ولی اکنون هیچ ندارم جز آهی که از تو برایم به یادگار مانده و کلمه ای که هیچگاه نمیبخشمت هیچگاه. خوب میدانم باید بخشید تا بخشیده شوی ولی جراحت قلبم به حدیست که انتظارش را نداشتم هر چند هنوز هم میگویی دوستم میداری ولی تمام حرفهایت هم مانند رفتارهایت تزویری بیش نیست هزاران بار خواستم تو راه خود پیش گیری من نیز راه خود ولی با من مدارا نکردی اکنون بدون در نظر گرفتنت ترکت میکنم باشد که خوشبخت شوی در کنار دیگری نه من...
میدانم نمیخوانی یعنی حوصله نت رفتن را نداری ولی مینویسم تا جراحت قلبم را اندکی تسکین دهم هر چند توفیقی نمیکند...
میدانم خداوند در قلب شکسته خانه دارد، قلبم شکست کسی صدایش نشنید ولی برایت آرزو دارم کسی قلبت را نشکند.
اوایل می گفتم وقت برای نفرت بسیار است محبت را دریاب، ولی حالا با اینکه خیلی دلم می خواهد همچون قبل علاقه ام را بروز دهم ولی تنفر جای محبتم را ربوده کاری از دستم بر نمی آید.
لعنت بر شما که تاب دیدن عاشقان را ندارید و لحظات عاشقانه را...
دلم داغونه
دست روی دلم مگذار! منی که سالها برایت عاشقانه نوشتم، منی که صادقانه نوشتم، منی که...دست روی دلم مگذار!!!
خسته شدم..از عشق، دروغ، دوستت دارم، خودم...
میدونم این حرفم هم مثل خودم تکراری شده ولی تویه اینطور مواقع هیچ حرفی به درد دلم تسکین نمیده جز همین...
نفس کشیدنم از روی اجباره نه دوست داشتن... این چه دردیه نمیدونم چرا نباید دوتا عاشق به هم برسن ؟ یکی اون طرف دنیا داره از دوری من میمیره و من این طرف دنیا دارم از دوری اون میمیرم....خودش گفت: اگه یه روز به آخر عمرم مونده باشه باید اون روز رو کنارت باشم و شده باشی مال خودم، ولی یه چیزی هم هست این روزا دوست داشتن یه معانی ای پیدا کرده که بعضیها از جمله من نمیتونم باور کنم و باور هم نکردم که وقتی می گفت دوستت دارم به خنده بهش میگفتم دروغ نگو دروغگو دشمن خداست...زل می زد توی چشمام می گفت دوستت دارم حالا میخوای باور کن میخوای نکن...
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست...
سر دوراهی گیر کردم، اونی که دوسش دارم و دوسم داره از یه طرف اونی که دوسم داره و نمیدونم که دوسش دارم یا نه؟ از یه طرف دیگه منو لای منگنه گذاشتن نمیدونم چیکار کنم؟
استخاره کردم، آخه ازم خواست که تکلیفش رو روشن کنم، اونی که دوسم داره و نمیدونم که دوسش دارم یا نه؟ بهش گفتم دلم پیش کسی دیگه گیر کرده، پیش اونی که دوسش دارم و دوسم داره، گفت: اون دوستت نداره منم که دوستت دارم و نمیخوای بفهمی!! ولی این درست نبود...آخه با اونی که دوسش دارم و دوسم داره نصف بیشتر راه رو برای رسیدن و یکی شدن رفتیم پس نمیتونه این درسته باشه گذاشتم به حساب حسادتش(اونی که دوسم داره و نمیدونم که دوسش دارم یا نه؟)
استخاره کردم...
یه عشق تازه
دنياي خودم گرم است من دوست نميخواهم!!!
ساده بودم ساده
پاک مثل کف دست
من چه ميدانستم ساده بودن سخت است
به تو دل خوش کردم
به تو عاشق بودم
شدم آيينه تو
صاف و صادق بودم
تو به من مي گفتي ساده بودن زيباست
عشق مثل خود تو
ساده مثل خودماست
عشق ساده نبود...
عاشقي ساده نبود...
همسفر اهل سفر راهي جاده نبود
اتفاقي کوتاه عشق هم آمد و رفت
قصه من اين بود اين سراغازم شد بعد از آن قصه عشق هم هم آوازم شد ,
من گريه نخواهم کرد... من اشک نخواهم ريخت...
من خسته نخواهم شد... افسرده نخواهم شد...
فريادزنم، فرياد: من عشق نمي خواهم، معشوق نمي خواهم...
مي خندم و مي رقصم فرياد زنم , فرياد : اينگونه خزانم را در عشق نهان کردم
من درد جدا بودن، بر گور عيان کردم افسوس نخواهم خورد ،
افسانه نمي بافم بر شانه هر بادي ، کاشانه نمي سازم
من زشت نمي گويم,بر چهره معشوقم او خوب و وفادار است ،
من خسته و رنجورم امروز چنان ديروزافسوس نخواهم خورد
من ياد گرفتم عشق بيگانه نمي داند ليکن به دل شادم
سرمشق کنم امروز : دنياي خودم گرم است من دوست نمي خواهم!!!
گلایه از یه دوست
سلام
امشب میخوام یه کم گلایه کنم از یه عزیزی که زحمت کشیده بودند و نظر داده بودند به مطالبم یه عزیزی که هر چی سعی کردم به وبلاگشون برم و جوابشون رو بدم موفق نشدم چون صفحه وبشون باز نمیشد لذا ناچارا اینجا مینگارم شاید گذری ببیند این عزیز صاحب وبلاگ یه عاشق هست.
روی سخن من با شماست
نمیدانم چه چیزی باعث شده بود شما بی مقدمه به من حمله کنید با این نحوه نگارشتون، نمیدانم چگونه توانستید خود را جای من بگذارید من که شاید از 8 سال فراتر باشد که عاشق عزیزی بودم که دست فراق روزگار مانع از خوشبختیم شد و البته شاید مصلحتی در کار بوده ناسپاسی نمیکنم گلایه از این دارم شما عزیزی که نمیدانی من تا چه اندازه عطش این عشق میکشت مرا به خود چنین اجازه ایی دادید که به عشق مقدسم توهین کرده و بگویید شما هر کس از راه رسید میگویید عشق من عشق من... باور دارید یا نه نمیدانم که میگویند هر گردی گردو نمیشود شاید بسا همچون من را دیده باشید که چنین میگویند و مینگارند نمیدانم به این موضوع آگاه نمیباشم ولی دوست داشتم بدون اطلاع از عطش من به این عشق در این موضع کلامی نمیراندید که متاسفانه چنین بی پروایی را کرده اید به دل نمیگیرم چون بسیارند از پرسه زنهای اینترنتی که محض تفریح سر میزنند و نمیدانند که موضوع از چه قرارست لیک کلامی میگویند و عبور میکنند شاید، قصد جسارت به حریم شما را نداشتم از قبل گفته باشم که نکند خدای ناخواسته به دل گرفته و از من رنجیده خاطر شوید .
آری، من عاشق بوده ام و معنای یک عطش به تمام معنا را چشیده ام و به این معنی به خود مفتخرم برایم اهمیت ندارد شما یا هر شخص دیگری که از روحیات من و احساساتم اطلاعی ندارد چه میگویید چون خوب در اطلاعم که اندک اگاهی از این عشق میتوانید داشته باشید آنهم به جهت نگاشته شدن در اینگونه صفحات که محض پر کردن جای یک عشق دروغین بر پا گشته اند و در آخر میگویم اگر شما تاکنون عاشق نشده اید آرزومندم به این منصب مفتخر شوید شاید آن هنگام احساس من را متوجه گردید و نسنجیده کلامی را بر زبان نرانیده تا موجبات رنجش خاطر عزیزی دیگر را فراهم گردانید.موفقیت شما را از ایزد منان آرزومندم .در پناه حق.
دوستدار شما
سیندرلا
دلم براش تنگ شده
بیش از عشق بر تو عاشقم
آن گاه که با توام
چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند.
آن گاه که با توام
چون امواج اقیانوس هستم
که توفنده وسرکش بر ساحل می کوبد.
آن گاه که با توام
چو رنگین کمانی بعد از توفانم
که پر غرور رنگها یش را نشان می دهد.
آن گاه که با توام
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.
این تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.
شاید واژه عشق را ساخته اند
تا احسا س چنان عمیق و هزار سوی من به تو را بیان کند.
اما باز هم این واژه کافی نیست.
با این همه چون هنوز بهترین است
بگذار بگویمت هزاران بار که
بیش از عشق بر توعاشقم.
قراره بعد از محرم و صفر ازدواج کنه....الهی خوشبخت بشه...
این گلها رو به مناسبت خوشبختی عشقم براش ارسال میکنم الهی تا دنیا دنیاست خوشبخت بشی...
دلم شکسته...زخمیه..!
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر دو تبرو تيشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
دلم میخواهد..
می نویسم:
به ياد روزهای انتظار
به باد لحظه هاي فراق
به ياد چشمهای اشکبار
به ياد سینه هاي داغدار
می نویسم:
به ياد خلوت هاي غمبار
به ياد غروب هاي دلگیر
وطلوع حسرت بار
به ياد الهه ی پاک نجابت!
از تمام قصه های خود پر کشیده ام
وقتی که فرصت ماندن گذشته است
وقتی که از سکوت دلتنگ لحظه ها
تابوت مرگ به خانه ی من باز گشته است
باید برای همیشه بمانم در این غروب
باید که غصه وغم را صدا کنم
باید که غرق در لحظه ی دلتنگیم شوم
احساس را با شب خود اشنا کنم.....
باز هم ثانیه ها اسم تورا جار زدن و دقایق همه امشب به تو تکرار زدن وسکوتی که دراین عقربه ها میچرخید نکند در دل تو اسم مرا دار زدن ...
نگه داشتن عشق مثل نگه داشتن آب تو دسته فکر مي کني تو دستته اما وقتي دستتو باز مي کني مي بيني هيچي ازش نمونده جز خيسي خاطرات...
اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه توي زندگي يه وقتا ، تنهايي رمز عبوره اگه از چشمات گذشتم فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توي دنيا ، دل به تو سپرده بودم
همیشه وقت تصمیم گیری کم میارم نمیدونم چیکار کنم بد دردیه وقتی سر دو راهی گیر میکنی هیچ کس هم نیست کمکت کنه الان احساس تنهایی بدجوری یقه ام رو گرفته چیکار باید کنم تنها سوالیه که ذهنم رو به خودش مشغول کرده دلم میخواست الان پیشم بودی تا میتونستم با وجودت راحتر تصمیم بگیرم خیلی تنهام اینو من نمیگم احساسم میگه باید ببخشی که با وجود تو هم احساس تنهایی رهام نمیکنه دست من نیست تو ببخش مهربونم ...
پاییز فصل دوست داشتنیه من...
الهي دلم را با بازگشت به سوي خودت زنده گردان و گناهانم را ببخش که جز تو آمرزندهاي براي گناهانم نمييابم.خداي من، براي شکستگي دلم جز تو شکستهبندي نميشناسم و با دل شکسته و با زاري در برابرت نشسته ام اگر تو هم از درگاهت برانيم به چه کسي روي آورم و اگر تو هم از نزد خود بازگردانيم به که پناه برم؟ الها اي دريغ از گناهاني که خواري برايم ارمغان آورده و رسوايم کرده است تویی نجاتبخش بشر یاریم کن...